تبليغاتX
سکوتی به عمق فریاد آسمان - مقیم شهر خورشید...
مقیم شهر خورشید...

دلم مي خواد گريه کنم
شديد
دلم بد جور هواي بارون بهاريتو کرده
اي کاش مي دونستم کجايي...تا سراغت رو از مردم اون جا مي گرفتم
شايد تو شهربارون، شايدم تو شهر آسمون، و شايد وسط شهر روشني...
امّا من هميشه سراغت رو از سرزمين خورشيد مي گيرم...جايي که همه ي اين شهرها و همه ي شهرهاي زيباي ديگه رو مي شه ازش ديد
اي کاش کنارم بودي...مي دونم که هستي، ولي اي کاش من مي فهميدمت...اي کاش بهم مي گفتي که تو اين سه راهي، راه درست کدومه...
انتهاي کدوم مسير تو ايستادي؟!


+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت19:30توسط سکوت آسمانی |